پس از ورود دعوت به نشستن کرده وفورايک صندلي را جلو کشيده ،نزديکم قرار مي گيرد وبا نگاه محبت آميزش آمادگي خود را اعلام ميکند ومن از او مي پرسم در حاليکه خودم را مديون اخلاق ديني اش مي يابم.
متن زير گزيده اي از مصاحبه 5|1 ساعتي است که با خانم دکتر نرسيسيانس در راستاي اهداف مجله صورت گرفته است اميد است مطلوب واقع شود .
- خانم دکتر با تشکر از همراهي شما ،از غرب آغاز کنيد چرا شاهد ظهور فمنيسم در غربيم؟
با توجه به موضوع بحث ،توجه به محيط هاي دوگانه ضروري است که هم به صورت عمومي است وهم خصوصي .سنتا" خانم ها در فضاي خصوصي بودند و فضاي عمومي معمولا فضايي بود که درآن پاداش وجود داشت که در فضاي خصوصي نبود در غرب بخاطر انقلاب صنعتي که وجود داشت کم کم شرايطي پيش آمد که خانم ها به فضاي عمومي وارد شدند و کارهايي که انجام مي دادند در واقع گسترش همان کارهاي درون خانه بود مثل کارخانه هاي ريسندگي که در واقع حاصل انتقال دار هاي بافندگي با ابعاد وسيعتري از خانه به کارخانه بود .زنان متوجه شدند کاري که در کارخانه انجام مي دهند همان کاري است که مردان قادر به انجام ان هستند ولي آنچه مطرح است مسئله اقتصادي قضيه است،احساس اينکه کار اقايان نسبت به کار خانمها بهتر تقدير مي شود در نتيجه اين باعث يکجور اعتراض شد .
اگر چه زن بصورت کارگر وارد عرصه عمومي شد ولي قدرت سرمايه دار شدن نداشت اما توانست اعتراض خود را به کساني برساند که باني استثمار اقتصادي شده بودند که اين کار در فضاي خانه محقق نمي شد.
- يعني انقلاب صنعتي موجب جنبش زنان شد؟
انقلاب صنعتي زمينه ساز برخي از آزادي ها شد موجب شد صداهايي که تا آن موقع ناشنيدني بود به گوش افراد برسد.
- هدف اصلي زنان چه بود؟
اولين خواسته زنان حق راي وتساوي در فرد بود،حقوق برابر اجتماعي را کماکان مي خواستند.
- زنان با اين جنبش براي احقاق حقوق در غرب موفق شدند؟
چيزي که براي من آزار دهنده است ،جدا کردن زنان بعنوان يک قبيله اي ديگر در جامعه است .زنان جزيي از جامعه هستندو جامعه مسئوليت دارد افرادي راکه به نحوي منفعل شده اند فعال کند.بنظرم اين کار را خود خانمها خواسته اندانجام دهند يعني از حالت انفعال خارج شوند وبعنوان يک شهرونددرجه اول با انها رفتار شود ودر حاشيه نباشند چه چيز اين بداست ،اينکه يکعده داوطلبانه فعال شوند وبه حقوق از دست رفته خود برسند؟قاعدتا بايد تشويق هم بشوند.
- وهنوز هم ادامه دارد؟
جنبش فمنيستي هر چه بوده بنظرم الان نهادينه شده است وخانم ها حتي اگر فمنيست هم نباشندوحتي همه اقشار جامعه به اين نتيجه رسيده اند که همه افراد بايد از حق وحقوقي برخوردار باشند که سايرين برخوردارند در غير اينصورت تبعيض در جامعه ايجاد مي شود وقاعدتا هيچکس طرفدار آن نيست . بنظرم دوره فمنيسم بپايان رسيده وآن کاري که بايد براي روشنگري اذهان مي خواست انجام دهد ،داده است.
- نقش دين را در ايجاد اين جنبش چگونه مي بينيد؟منظورم دين مسيحيت است.
اگر ريشه هاي اعتراض در دين وجود داشته باشد ميتواند در بقيه چيزها هم جاري گردد.فرض براين است که کاتوليک ها محافظه کارترند ولي پروتستانها در حال اعتراضند .
- يعني اصلاحات ايجادشده در مسيحيت مؤثر شد؟
ايجاد گروه پروتستانيزم در مسيحيت موجب شد که با افکار نوين جورتر باشد افکاري مثل فمنيسم،اما کاتوکاليزم با افکاري که فمنيسم راديکال دارد مبارزه مي کند .بنظرم از انجا که فمنيسم در امريکا بوجود آمده ودر اروپا نضج يافته است دنياي مسيحيت مي تواند آن را بگونه اي بپذيرد اگر چه برخي با آن
مخالف باشند .
- ديدگاه دين مسيحيت با آموزه هاي فمنيسم تضادي ندارد؟
اتفاقا من يکجور هماهنگي مي بينم ،اگر کاتوليسم را کنا بگذاريم از ان نظر که حضرت مسيح لطف ومهرباني خاصي به ضعيفان وبويژه زنان وجذاميان داشته است وهر چهار انجيل اين را شهادت مي دهد.حتي در بين پيروان او زناني هم بوده اند که اورا ياري کرده اند ودر انجيل نام انها بطور مشخص برده شده است .به هر حال يک زمينه براي عطوفت ودادن فرصت هاي بيشتر به افراد جزء اخلاق مسيحيت است فکر مي کنم قاعدتا مسيحيت با جنبش هايي که بنوعي احقاق حق ميکنند مخالفت نداشته باشد.
- با توجه به تکريم از زن در دين مسيح (ع) وتولد منحصر بفرد او در عالم بشريت که ميتواند اوج کرامت بخشي از سوي خداوند به زن در آنروزگار باشد چرامسيحيت طرفدار اين جنبش مي گردد؟
فکر مي کنم جنبه اقتصادي قضيه بايد مورد نظر باشد ،کاملا منافع اقتصادي بوده است اينکه زنان را بعنوان نيروي کار رزرو شده در اختيار گرفته باشند با دستمزد کم.وقتي منافع اقتصادي باشد متدين ترين آدمها هم بدنبال منافع خود هستند .در حال خنده ميگويد اينطور نيست ؟ومن مي گويم اگر متوليان دين بفکر نباشند شايد بشود.وميپرسم
- دريک دين الهي چه تلاطمي ايجاد ميشود که پيروان آن با وجود برخورداري از قوانين حق طلبانه وبرابري جويانه با جريانهاي اجتماعي خارج از نهاد دين همراه مي شوند؟
و او پاسخ مي دهد :فکر مي کنم دين در دست کساني که مي توانندروي آن اعمال نفوذ کنندبازيچه شده است.
کساني که ميتوانستند تصميم گيري کنند وحرف خود را به کرسي بنشانندوقدرت اين را هم داشتند که اعمال نفوذ کنند در برخي از پديده هايي که به نفع همه اقشار جامعه باشد حال اگر نفوذ دين کمرنگ تر شود وافراد کمتري منتفع شوند اين اتفاق مي افتد ولي فقط دين نيست سازوکارهاي ديگري هم براي بوجود آوردن اين موقعيت وجوددارد.
- و در جامعه ديني امروز ما چطور؟
در حالي که چهره اش خندان است با تکان دادن سر وحرکت دستها ، در نگاهش عدم تمايل پاسخگويي به سؤال را پاسخ سؤالم مي يابم.وادامه مي دهم
- انديشمندان مسيحي هم از جنبش فمنيستي حمايت مي کنند؟
دانشمنداني که در حوزه فمنيسم مطالعه مي کنند ،دين در آنها نهادينه شده دين خويي را دارند.قاعدتا آن انصافي که در فمنيسم ميبينيم ،همان انصافي است که مسيحيت به آن پرداخته واين دانشمندان براساس همان انصافي که دروني شده دست به قلم زده وبه ادبيات فمنيسم مي پردازند وهر چيزي هم قرلر نيست به مذاق همه خوشايند باشد اتفاقا صداهاي متفاوت باعث پيشرفت است و در واقع بايد تکثرگرايي بديده مثبت نگريسته شود نه اينکه مورد انتقاد قرار گيرد.
- همه مکاتب فمنيستي مورد قبول مسيحيت است؟
نه همانطور که کفتم مسيحيان گونه هاي متفاوت هستند مثلا پاپ مخالف ايده هاي فمنيسم راديکال است .بنابراين مسيحيان کاتوليسم ممکن است با مکتب راديکالي فمنيسم يا نوع سوسياليستي آن مخالفت کنندوقاعدتا با مارکسيست فمنيست در تضاد هستند ،بطور کلي کاتوليک ها از مخالفين سرسخت فمنيسم راديکال هستند.
- در آخر ضمن تشکر مجدد منتظر کلام پاياني شما هستم
سخن آخرم اينکه زن تافته جدا بافته از بشر نيست،در طول تاريخ هميشه به او با بي عدالتي نگريسته شده و کارهاي او در خانه مورد ستايش قرار نگرفته است.نه تنها سپاس مادي لااقل سپاس معنوي هم نشده، حال اگر کسي از اين آدم دفاع کند اگر چه فمنيست باشد مي تواند توجه زن را به خود جلب مي کندواورا متوجه حقوق انساني اش نمايد. از آنجاکه اين مسئله بعنوان يک احقاق حقوق انساني است مورد تاييد است واگر حرمتي است بايد براي همه انسانها اعم از زن ومرد باشد.
از او خداحافظي مي کنم در حاليکه اوبا چهره اي گشاده ولبخند ي برلب با چشمان مهربانش بدرقه ام
مي کند و من در انديشه کلام گهربار رسول اسلام که مي فرمايد:اني بعثت لاتمم مکارم الاخلاق.
دراين همايش اساتيدصاحب نظر ديدگاههاي خود رادر زمينه ي انديشه ي ديني وفمنيسم ارايه نمودند .
مطلب زير ارايه چکيده اي از سخنراني هاي مطرح شده دراين همايش جهت آگاهي دوستان ارجمند است:
اولين سخنران همايش سرکار خانم علاسوند بود که در رابطه با شاخص هاي اساسي جنبش فمنيستي آغاز به سخن نمود. ايشان ضمن بيان اين مطلب که مقوله فمنيسم يکي از مباحث بسيار مهم است افزود مساله زنان بطور کلي يک جريان نهادي شده درطول تاريخ است ،از نظر ايشان دو مطلب در طول تاريخ غير قابل انکار است:1- درحاشيه قرار گرفتن زنان 2- اينکه زناني درطول تاريخ بوده اند که اين حاشيه نشيني را درک کرده و بر عليه آن بپا خواسته اند.
او اشاره کرد در شرق وغرب جهان اعتراض به وضعيت زنان از سوي خودشان همواره وجود داشته است حتي در زمان حاکميت رسول خدا هم زني بعنوان نماينده ساير زنان نزد پيامبر اکرم (ص) آمده وبا ديالوگي بسيار جذاب نسبت به تفکيک نقشها در ان روزگار شکايت کرده ،مي گويد :همه اعمال با ارزش براي مردان قرارداده شده در حاليکه ما زنان هستيم که از مال وفرزندان آنها مراقبت مي کنيم ،اين فراز تاريخي بيانگر آنستکه بحث هاي مربوط به زنان پديد ه اي جديد نيست اگر چه در علوم اجتماعي بعنوان يک پرسه نگريسته مي شود ولي از نظر جريان شناسي زماني يک پديده جريان ميشود که يک کوشش وتلاش جمعي با ان همراه باشد لذا با اين نگرش اين جنبش در طي دو قرن اخير مشهودتر مي شود.
از نظر ايشان جنبش فمنيستي يک کنش اجتماعي است ودر تعريف ان ما دجار يک طيف حداقلي وحداکثري هستيم يعني از نظريه هاي تشابه وتساوي اغاز مي شود تا انجا که کاملا طرف مقابل را نفي ميکند.
خانم علاسوند اشاره کرد که سه زمينه مهم در ايجاد اين جنبش موثر بوده است 1- زمينه نظري – معرفتي 2- زمينه اجتماعي – فرهنگي 3- زمينه اقتصادي – سياسي که هر کدام بنوعي در ايجاد و تداوم ان نقش بسزايي داشته اند .
ايشان ادامه داد که بحران در مورد زنان فقط در بحث هاي معرفتي نيست بلکه تغييرات موجود اجتماعي هم عاملي براي ايجاد بحران در مورد زنان وشکل گيري عميق تر جنبش زنان مي شود.
سپس به موجهاي سه گانه در جنبشهاي فمنيستي اشاره کرده وافزود که موج اول فقط بدنبال يک هدف کوتاه مدت وکسب حق راي است اما در موج دوم با چهره فمنيستهاي ليبرال روبرو مي شويم که اگر چه معتقد به برخي تفاوتها بين زن ومرد است اما براي زنان جايگاه و حقوق بيشتري را مي طلبد. پس از اين مرحله است که جنبشهاي راديکالي شکل مي گيرد ،اولا اين جنبش نگاه بين زن ومرد را يک نگاه خصمانه تلقي کرده که قابل حل نمي باشد وثانيا تئوري مورد نظر او يک تئوري همجنسگرايانه است به اين معنا که هيچ تفکر وانديشه ي مردانه را درميان خود نمي پذيرد و مشکل اصلي را پدر سالاري مي داند نه مرد سالاري ،بدين ترتيب است که موج سوم با ايده مخالفت با خانواده پا به عرصه وجود مي نهد ،ديدگاهي که مشکل اصلي را دربنيان خانواده وازدواج دانسته وعامل پدري وشوهري را عامل سرکوب وسلطه عنوان مي کند . اين موج معتقد است که ساختارهاي موجود در اجتماع بشري مبنايي مردانه دارد وبايد از نو وبا ديدگاههاي زنانه باز سازي گردد.از طرف ديگر بايد براي همه زنان دنيا تعاريف گوناگون داشته باشيم زيرا هويت هاي انساني در مکانها وزمانهاي خود متفاوت است لذا شاخه هاي مختلف فمنيستي با تناسب هويت خودش ايجاد مي شود که همان طيف حداقلي وحداکثري مورد بحث سخنران را تقويت مي کند يعني ايجاد شاخه هاي مختلف فمنيستي با ديدگاهها و نظريات متفاوت .
حجت الاسلام زيبايي نژاد دومين سخنران ابن همايش بود که سخن خود را با عنوان برابري انديشه ي فمنيستي و تناسب آن با انديشه ي ديني اغاز کرد . زيبايي نژاد ضمن ايراد اين مطلب که تفاوت ديدگاه اسلامي وفمنيستي در وجود تفاوتهاي قانوني در اسلام است بيان کرد که اگر اسلام تفاوتهاي حقوقي براي زن ومرد قايل شده است در قبال ان هم وظايف وکارکردهايي را به عهده مرد نهاده است که از زنان چنين مسئوليت ها وتکاليفي مطالبه نشده است .سپس او به شرح تقاوت در ارث وديه بين زن ومرد در اسلام پرداخت وعلل ان را بيان نمود وادامه داد که نمي توان بطو قاطع گفت که در اسلام طرف زن يا مرد گرفته شده است بلکه تفاوتها هيچ عامل برتري ارزشي ندارد.
زيبايي نژاد اين سؤال را مطرح کرد که اگر فمنيستها معتقد به برابري هستند برابري گزينه اي چرا؟
ايشان گفت برابري در صورتي عقلايي است که سه دليل وجود داشته باشد :1- تفاوت در انتظارات 2- تفاوت در امتيازات وويژگيهاي خاص 3- تفاوت در شرايط
در غير اينصورت با وجود انتظارات خاص از يک گروه و نيز با وجود امتيازات واستعدادهاي ويژه در يک گروه ونيز وجود شرايط خاص براي يک گروه وعدم ان در گروه مقابل ،عقلاء وجود تفاوت حقوقي را اشکال نمي گيرند بلکه انرا لازم وضروري مي دانند.
اما دبدگاه فمنيستي براي رسيدن به برابري معتقد است که تفاوتهاي سه گانه فوق رابطور کلي بايد نفي کرد.
لذا برخي از تفاوتهاي موجود بين زن ومرد را طبيعي دانسته وبرخي را غير طبيعي عنوان مي کنند ووجود
اختلاف در انتظارات وشرايط و ويژگيهاي خاص بين زن ومرد راانکار مي کنند. فمنيزم تفاوت در انتظارات وامتيازات رانمي پذيرد ودر نتيجه حقوقي هم براي ان قايل نيست اما تفاوت در شرايط را تا حدي مي پذيرد وانرا با اقدام مثبت حل مي کند يعني ايجاد حقوق يا قوانين خاص تا رسيدن به وضعيت مطلوب.
زيبايي نژاد افزود:
با توجه به اينکه تفاتهاي فوق ميان زن و مرد وجود دارد بنابراين تفاوت در حقوقها هم وجود دارد زيرا مطابق باتفاوت در انتظارات وامتيازات وشرايط ،حقوق متفاوت هم وجود دارد . وي اضافه کرد که ما معتقديم که تفاوتهاي حقوقي اولا موجب برتري يکي بر ديگري نيست و ثانيا تفاوتهاي حقوقي موجب تفاوتهاي ارزشي در اجتماع نمي شود. و نيزمعتقديم که زن در هويت زنانه خود بايد تقويت شود ومرد هم در هويت مردانه خود .
حجت السلام زيبايي نژاد خاطر نشان کرد که بايد نقشهاي زنانه در عصر جديد مطابق با نياز هاي اجتماعي امروز برنامه ريزي وتقويت شود بطوريکه :1- زنان از نقش زنانه خود احساس ارزشمندي کنند 2- کارامدي جنسيتي رشد وبه حد نهايي برسد 3- نظام هاي اجتماعي مطابق با جنسيت باشد
سخنران سوم همايش دکتر کچوئيان از اساتيد دائشکده بود که با عنوان فمنيسم چيست آغاز به سخن کرد.
سؤال اصلي در اين بحث اين بود که بطور کلي فمنيسم به چه چيزي اطلاق مي شود وآيا همه پديده هاي زنانه در جهان فمنيزم محسوب مي شود يا خير ؟
استاد کچوئيان بيان کرد که هر سخني که در مورد زنان گفته مي شود لزوما بيان فمنيستي نيست و هر زني که درر ابطه با امور مسايل زنان سخن مي گويد يا فعاليت مي کند را نمي توان فمنيست ناميد.
از ديدگاه او در بحث فمنيزم مجموعه مقوله ها و نظريه هاي متنوعي است که به همه انها ايده هاي فمنيستي اطلاق مي شود درحاليکه ما نمي توانيم همه اين موضوعات مطروحه را در مقوله فمنيستي قرار دهيم ، اينها مجموعه چيزهايي است که يکي از شاخصه هاي انها حنبش ها و فعاليت هاي اجتماعي است که حتي برخي در سطح سياسي-اجتماعي است وبرخي هم اينطور نيستند.
او افزود:حتي در مورد فمنيزم يک تفسير وجودي مشترک هم بدست نمي ايد مگر اينکه ادعا کنيم همه اين مقوله ها در تمامي ابعاد خود فقط يک هسته مشترک دارند که در باب زن صحبت مي کنند با اين حال هم ما يک مجوز معرفت شناسانه نداريم که همه مقولات گفته شده در مورد زن را فمنيزم قلمداد کنيم زيرا حتي در اين مجموعه هم اتفاق نظر وجود نداردو حتي بر سر اينکه زن چيست هم تاکنون اتفاق نظر حاصل نشده است.
لذا فمنيزم در انواع انديشه هاي گوناگون قرار گرفته است .
حسين کچوئيان در ادامه بيانات خود اظهار کرد :فمنيزم هم مانند ساير نظريه هاي اجتماعي تمايل به تاريخي شدن دارد لذا براي پيدا کردن بسترهاي تاريخي ،خودرا با ديگر نظريات همراه ساخته و انواع فمنيزم هاي ليبرالي و مارکسيستي و... را بوجود اورده است ونيز انواع نظريه پردازيهاي مختلف شکل گرفته وادامه يافته است وحتي در درون ان ايدئولوژي ها مقولاتي غير قابل داوري قرار گرفت ويک جنجال مبارزاتي صورت گرفته است.
از نظر کچوئيان پاسخ معرفت شناسانه به اين بحث اين است که :فمنيرم در معناي دقيق خود يک ايدئولوژي است وکوچکترين نوع ايدئولوژي هم هست .او گفت با توجه به معاني متفاوت ايدئولوژي من در اينجا ايدئو لوژي را در سنت مارکسيستي به همان سنت مارکس مي بينم ولي در تمامي اين تغييرات يک چيز مشترک است وان کج نمايي از واقعيت است که از بسته بودن انديشه ها در علايق وموقعيتهاي اجتماعي صورت گرفته است.فمنيسم دقيقا روند توسعه اش از دل وضعيت خاصي که زنان در غرب درگير ان بودند شکل گرفت ومشخصا دغدغه اش اين قشر مشخص نبود.
دکتر حسين سوزنچي چهارمين سخنران اين همايش بود که سخن خود را با عنوان شهيد مطهري واحياي جايگاه زن آغاز کرد.
او گفت :دغدغه اي که در کشورهاي غربي پيدا شد به اين دليل بود که جايگاه زن در جايي که مي با يست مي شد نبوده است وبه او ظلم شده است و بايد به جايگاه خود برگرددواين امر با شعار تساوي زن ومرد ويا حتي بالاتر بودن زن نسبت به مرد محور دستور کار برنامه انها قرار گرفت.
او عنوان کرد که از ديدگاه شهيد مطهري در مقام تعريف جايگاه اجتماعي زن مورد ظلم قرار گرفته است گاهي با او به عنوان يک شئ گرانبها معامله شده است که بايد دور از دسترس همه قرار بگيرد وامنيتي براي اوفراهم کردهاند که به حصاري مبدل شده است که ارزش انساني زن ناديده گرفته شده است وجايگاه زن در غرب در تلقي ديگري به گونه اي مطرح شد که به انسان بي بها تقليل يافت وابعاد زن بودن او به گونه اي مطرح شد که موجب ارزشمندي زن نبود .
ديدگاه برتر ان است که ما به دو مؤلفه انسان بودن و زن بودن باهم توجه داشته باشيم.
سوزنچي افزود:بطور کلي مرد وزن داراي دو مؤلفه هستند يک مؤلفه انسان بودن اندوست ويک مؤلفه زن بودن زن ومرد بودن مرد .هر کدام از مولفه ها بايد در قالب خود مورد بحث قرار بگيرد ،در مؤلفه انسان بودن هردو با هم برابرند وهيچيک بر ديگري برتري ندارد اما در بحث مؤلفه مرد بودن وزن بودن هر يک با يکديگر تفاوتعايي دارند که اين تفاوتها براي زيستن هر يک ضروري است.
دکتر سوزنچي در ادامه بحث خود با توجه به ديدگاه شهيد مطهري نسبت به خانواده مطرح کرد که اين مسئله عملا براي ما مهم است که اولين مرحله در مورد زنان رشد فردي زن است يا حضور زنان در اجتماع .
او گفت :محور اصلي در خانواده شراکت است وجامعه از نتيجه تلاش وفعاليت اين دو موجود از خانواده شروع مي شود وعامل اصلي مسئله حقوق انهاست ومسئله مهم اين است که ايا قالب جامعه همان نقش مناسب با قالب مؤلفه خانواده را پيگيري مي کند يا نه ؟
وي سپس با توجه به نگاه کلي انديشه اسلامي شهيد مطهري عنوان کرد که بطور کلي انسانها در رابطه با دين دو گونه اند ،عده اي بر اساس نياز عقل رو به دين آورده وديندارند وعده اي ديگر بر اساس احساس دين پذير شده اند. مسئله اين است که ما نگاه خود را در رابطه با عقل ووحي بايد حل کنيم .با اين پيش فرض نگريستن به مسايل اجتماعي با نگاه دين بر مبناي عقل ودين بر مبناي احساس تفاوت دارد.
سوزنچي ادامه داد:در اسلام هدف از تشکيل خانواده فقط براي لذت نيست بلکه هدف واقعي سامان دادن به اجتماع است لذا براي زن ومرد هر دو از ديدگاه اسلام تلاش براي استحکام خانواده بالاترين جهاد است.
بر همين اساس نگاه شهيد مطهري نسبت به حقوق زن با استفاده از رويکرد هاي جامعه شناسي وروانشناسي وساير نظريه هاي علوم اجتماعي اين است که تلاش مي کند تا تبيين کند حقوقي که خداوند گفته بدون حکمت نيست واين مسئله با همان مولفه دين بر مبناي عقل و دين بر مبناي احساس تکميل مي گرددبه اين معنا که ما با نگاه عقل دين پذير شده ايم يا با نگاه احساس،برقراري تعامل بين عقل ووحي است که ميتواند دينداري انسان را برمبناي عقل قرار دهد ونگاه مابه دين ووحي بايد حل گردد.
دکتر فياض از اساتيد دانشکده سخنران بعدي همايش بود که در رابطه با فرهنگ جنسي در اسلام سخن گفت:
به عقيده او بحث در رابطه با فرهنگ جنسي مهمتر از بحث در رابطه با فرهنگ جنسيتي است وپرداختن به فرهنگ جنسيتي در ايران يک فراز به جلوست در حاليکه مسئله اصلي تر بحث فرهنگ جنسي است که ترجيح دارد زيرا بحث فرهنگ جنسيتي مبتني بر فرهنگ جنسي است .اين مطلب مورد نظر است که در جامعه هر طور که به فرهنگ جنسي نگريسته شود همان ديدگاه هم نسبت به زن وجود دارد،اگر جايي ازادي زنان مطرح است همان ازادي جنسي مطرح است.
او گفت من معتقدم که اسلام فرهنگ خود را براساس طبيعت جنسي برقرار کرده است وبدنبال ارضاءطبيعت جنسي است اسلام بر عکس غرب به فرهنگ جنسي براي ارضاءطبيعت جنسي توجه مي کند وبه همين دليل است که برخي غربيان تصور کرده اند اسلام دين زن باره وشهوت پرست است.
فياض ادامه داد مهمترين بستر ارضائ فرهنگ جنسي خانواده است اما نه خانواده اشرافي که فرهنگ جنسي را بر طبيعت جنسي ترجيح مي دهند .اگر به احکام خانواده بنگريم در ان ارضاء فرهنگ جنسي وجود دارد به همين دليل اسلام ازدواج دختر وپسر رادر اوايل بلوغ مناسب مي داند ومسئله مهم در اين رابطه را درک اجتماعي وهم کفو بودن مطرح مي کند .او اظهار تاسف کرد که چنين چيزي در ايران وجود ندارد .
دکتر فياض متذکر شد که مانور اسلام در مسئله جنسي در خانواده آنقدر مهم است که حتي احکام مربوط به صيانت جنسي در روابط جنسي قبل از ازدواج و پس از ازدواج بسيار شديد است تا انجا که اغماض بصر درنظر گرفته شده ودر صورت اثبات جاري شدن حدود الهي واجب مي گردد.
فياض هدف اسلام از فرهنگ جنسي را ارضاي طبيعت جنسي با تشکيل خانواده ودرون خانواده عنوان کرد وسپس به فرهنگ شاهد بازي در تاريخ ايران اشاره کردوانرا از فرهنگ همجنس گرايي اقوام مهاجر به ايران دانست که در دوران مغول اوج گرفت وسپس اين فرهنگ در ادبيات فارسي هم قرار گرفت.
او ادامه داد که در زمان مدرنيسم وارداتي که از مشروطه به بعد توسط رضا شاه بود مدرنيسم ايراني تبديل به
يک کالاي جنسي شد که از طبيعت مدرنيسم تبديل به کالا شدن انسان است .
دکتر فياض بر اين باور است که :اين دو فرهنگ (فرهنگ شاهد بازي و فرهنگ مدرنيته )از گذشته در فرهنگ زن ايراني تاثير گذار بوده تا آنجا که کالا بودن و بدن فروشي زن در بعد کالايي شدن رواج يافت .او در رابطه با فمنيزم مي گويد زن ،زن است ودر قالب مرد نيست .اينطور که الان در ايران با توجه به گذشته وحال ايران روي مي دهد يک نوع نفرت جنسي به جنس مقابل است که جاي بحث دارد وجايگاه اخلاقي جامعه را دچار مشکل خواهد کرد .امروز ايران به سوي يک راديکاليسم جنسي در حرکت است وفمنيسم راديکال در ايران محقق مي گردد واين خطرناک است.
آخرين سخنران اين همايش حجه الاسلام پارسانيا بود که با سخن خود در رابطه با عشق و جنسيت اين همايش را همراهي کرد
حجت الاسلام پارسانيا موضوع عشق وجنسيت را ازجنبه عرفاني آن مورد بحث قرار دادوبا عنوان کردن مفاهيم کشش،جذبه،شهوت وعشق گفت:اين مفاهيم شايد يک جنبه مشترک داشته باشدولي برخي انرا يک حقيقتي مي دانند که داراي مراتبي است،پايين ترين مرتبه ان کشش وجذبه وبالاتريت مراتب ان محبت ودوستي است که وقتي شدت مي يابد بصورت عشق متجلي مي شود ودراوج آن قرب لحاظ ميشود وبه ولايت مي رسد،ومفهومي که در طيف مقابل عشق قرار مي گيرد نفرت است وانسان اين کلمات را بنوعي شهود مي کند بگونه اي که که اگر شهود ميسر نشود مفاهيم ارزشي نداردوشهود انسانها هم داراي مراتبي به فراخور حال انسان دارد.
پارسانيا تقسيم بندي سه گانه اي براي عشق بيان کرد وگفت:عشق يا کاذب ،يا مجاز و يا حقيقت است. عشق حقيقي آن است که وقتي عشق تمام مي شود وبه معشوق مي رسد،عشق شکوفاتر مي شود واحساس نمي شود انچيزي را که مي خواسته تمام شده است.تفاوت عشق کاذب وحقيقي در وصول آن مشخص مي شود وعشق مجازي آن است که قبل از رسيدن به معشوق هم مي توان آنرا تشخيص داد،نشاني از حقيقت داردوبخاطر همين هم انرا دوست دارد.عشق مجازي انسان را به معشوق حقيقي نزديکتر مي کند اما مجاز به خود نمي خواند بلکه به فراسوي خود مي خواند وبه عشق حقيقي نزديک مي کند.اما کسيکه عشق داردولي به طرف سراب مي رود عشق کاذب را تجربه مي کند،علامت ان هم اين است که وقتي به ان مي رسدعشق تمام مي شود.
آقاي پارسانيا سپس به چيستي معشوق حقيقي انسان پرداخت وگفت:در حوزه فلسفه وعرفان اسلامي گفته شده ،عشق همواره متوجه به يک کمال وخير براي معشوق است، اوبا طرح اين سؤال که ايا انسان ميتواند خودش
را دوست بدارد ،افزود:از ان جهت که معشوق باعث خير وکمالي براي انسان است ،آنرا طلب ميکند اگر آن معشوق عدمي رابراي او بياورد انسان انرا طلب نمي کندففلسفه وعرفان اسلامي معتقد است انسان بايد به خدا عشق داشته باشد. هر کس به تناسب معرفتي که از خود دارد عشقي دارد،عشق انسان با شناخت حقيقي از خود وابعاد کاذبي که نسبت به خود دارد پيوند مي خورد.
پارسانيا در رابطه بين عشق واگاهي گفت برخي اگاهي در عشق را مرده ميانگارند ،بوعلي سينا عشق را در همه عالم جاري مي داندوملا صدرا ميگويد علم وادراک به همه عالم سرايت دارد وهر کدام داراي مراتبي است ولي قدر مسلم اين است که در عشق اگاهي هم هست واگر اگاهي انسان از خود کاذب باشد او را دچار آفت مي کند .عشق حقيقي وقتي است که انسان از خود اگاهي واقعي داشته باشد ،عشق و جنسيت هم از آنجا ناشي مي شود که کسي که ديگري را مي خواهد اورا در حاشيه خود بيندازد.
او معتقد است که حقيقت انسان وحقيقت عالم چيزي جز آيت ونشانه خداوند سبحان نيست، معشوق حقيقي خداوند سبحان است ودر هستي شناسي عرفاني يک حقيقت وجود دارد وآن خداست.معشوق حقيقي اوست ،عشق به او حقيقي وعشق به غير اومجاز است وهمه عشقها ريشه در عشق حقيقي دارد خداوند در ظهور او تجلي پيدا مي کند و انسان که خود را مي يابد حقيقتا او را يافته است و خود را که دوست مي دارد در حقيقت او را دوست داشته است و اگر خود را مستقل ببيند دچار آفت شده است.
حجت الاسلام پارسانيا سپس به نقش جنسيت و عشق انسان به جنس مخالف پرداخت وگفت: در بعد عرفاني مسئله اين است که وقتي آدم (ع)خلق شد ،حوا از جنس او،نفس او آفريده شد.در عرفان اسلامي همانگونه که فرد آيه ونشانه خداست جنس مخالف او هم ايه ونشانه خداست وهمانطور که اگر عشق به خود مستقل لحا ظ
شود آفت است عشق به طرف مقابل هم اگر مستقل لحاظ شود شکننده است.عشق فرد بايد در ذيل عشق به خداوند باشد تا عشق انسان به انسان جلوه گاه عشق به خداوند در عالم کثرت گردد.خداوند محبت محض است ووقتي مي خواهد جلوه کند بيش از همه بر برترين موجود خود انسان جلوه گر مي شود.
از نظر پارسانيا وجود انسان شان الهي وظهور الهي است خداوند به ذات خود محبت دارد وبه منسوب به خود هم محبت دارد لذا به انسان محبت دارد.انسان هم به خود محبت دارد وهم به خدا،محبت او به خود در ذيل محبت به خداست ومحبت فرع است به اصل.محبت انسان به جنس مقابل وهمنوع خود وبه غير خود(طبيعت)در صورتي سالم است که مجاز باشد.در هيچ جاي جهان مثل مواجهه انسان با انسان عشق شکوفا نمي شود وانسان قراروآرامش نمي يابد واگر قرار باشد ظهور وجلوه اي باشد در رابطه انساني است وبايد در حاشيه توجه به خدا بوده و لذا با اذن او ونام او ياد او باشد وهر گاه اين نام وياد خدا حذف شود آنحا عشق خشکيده ومراحل زوال را طي ميکند.
آقاي پارسانيا با توجه به نکته اصلي بحث اشاره کرد ،خانواده در اين نگاه مجراي عشق الهي است ،عشق همسر به همسر در واقع ظهور عشق به خداست ،عشق ورزي ومحبت به همسر يعني عشق به خدا ورزيدن،واگر غير از اين باشد عشق کاذب است در نتيجه اگر اين چهره الهي نابود شود خانواده نابود ميشود.
هر گاه عشق حقيقي وجود نداشته باشد وصال مقتل عشق مي شود اما وقتي که عشق حقيقي باشد وصال مطلع عشق است.
انسان در عالم جز با از خود گذشتن عاشق نميشود اورا مي بيند وخود را نمي بيند يعني ديدن خود حقيقي وگذشتن از خودهاي کاذب وخود حقيقي آيه ونشانه خداست.
پارسانيا در اخر تاکيد کرد که :جلوه گرسازي عشق يعني در روابط خانواده نه خود را ببيند ونه طرف مقابل خودرا از ان جهت که مستقل است بلکه ازآن جهت ببيند که لطف او وعنايت اوست.
لذا در عشق به خانواده سه عنصر است:خداوند ،زن ومرد ،حذف خداوند منجر به حذف عشق ميشود چون عشق ازاوست وبا اين رابطه سه گانه است که آدمي مي تواند ديگري را دوست بداردوتنها نباشد ،اوست که اجاره وجود عشق ودوست داشتن ديگري را مي دهدوخانواده مسکن ومحل آرامش مي شود اما همچنان عشق مجاز است ودر حاشيه عشق به خداست .اين مسئله در حوزه نهادهاي اجتماعي به صور مختلف ديده ميشود،در فرهنگهاي ديني رابطه با نهاد خانواده با اذن الهي ودر محضر اوست واگر اراده او نباشد ودر محضر او صورت نگيرد مورد غضب الهي است اينجاست که جايگاه عشق مجازي از حقيقي روشن مي شود.
تو از خدا بخواه تا حضورت ظاهر گردد ودل خسته ما به معرفت وجودت آرام گيرد . اي معدن رحمت ،نهايت بردباري وگذشت ،اصل وريشه کرم ومحبت واي برطرف کننده غم ها وآسان کننده سختي ها ، بيا وما عهدشکنان ولايت را درياب .
با نويد به پايان رسيدن ماه هاي حزن و اندوه اهل بيت عصمت و طهارت
به خاندان رسالت و امامت؛
فرارسيدن ماه ربيع،
ماه ولايت ولي عصر (عج) را تبريک و تهنيت عرض مي کنم.

«گوگل» امکان جستجوي موضوع در سايت وب دانشگاههاي مختلف آمريکا را فراهم ميکند. براي اين کار ابتدا در صفحهء خانگي «گوگل» روي عبارت “
